خرامان خرامان سوی آرزویی که هیچ نیز تعریفش
نمی کند .. آهسته و بی صدا میان هیچ انگاری ها و صدای باد که در درختان باغ می پیچد.. و خسته از راهی رفته..!
خواستم مطلبی بگویم بگویم و بنویسم! اما من تک تک کلمات را هنوز به احساسم می بازم
بگذار کلمات در بند خویش باشند دیگر خود را در بند کلمات نخواهم انداخت .. بگذار سکوت
نقش تمام کلمات را ایفا کند بگذار کلمات بارشان را تخلیه کنندپ.نوشت : انچه در سر من میگذر حدیث سکوتی مطلق است ، به وسعت پاکی چشم هایی که " نبودن " را می بینند.